خرید بک لینک

اواخر اذر ماه امسال 11نفر از بچهای کلاس تو دانشگاه

دور هم جمع شدیم جای اونایی که نتونستن بیان خیلی

جاتون خالی و البته سبز...

خالی بود.رفتیم دانشکده پیراپزشکی گشتیم و زیر درخت

بید بوفه پیرا نشستیم همون جایی که همیشه جم

میشدیم.

البته مغازه جابجا شده بود به در ورودیه پیراپزشکی

!پایین پله ها .

واس ما محیط غریبی بود.

اگه تنهایی میرفتم همون جا میزدم زیر گریه.

ولی وقتی چشم به بقیه افتاد احساس کردم بعد از

کلاس دکتر بختیاریه و اومدیم ی چایی با هم بخوریم.


ی لحظه تو زمان گم شدم...و چقد اون لحظه زیبا بود و

طولانی...

به قول مریم بغض کردم از شوق...


دوستون دارم...


امیدوارم بازم از این کارا بکنیم.

برچسب: نویسنده: کارن شمس تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:56

صفحه بندی